شاید از بودن ِ تو
سهم من خاطره هائیست که ماندست بجا
یاد ِ بارانی ِ آن شب که گذشت
من و تو، خلوت و تنهایی و موج و دریا
شاید از بودن ِمن
سهم تو خاطره هائیست که رفتند ز یاد
آرزوهای محال ِمن و تو
آه... رفتند به باد
تو به راه دل خود می روی اما دل من
نگران است هنوز
که خیالت با کیست؟
چه کسی بعد از من
دست در دست ِ تو، لب بر لبها
در دل عاشق تو خواهد زیست...؟
حیف... آن کس، من نیست...
![]()
